از زندگی کردن در گذشته ها متنفرم.
از افتخار کردن به مفاخر گذشته، متنفرم.
از افسوس خوردن برای شادی های گذشته، متنفرم.
نه! فکر نکنین که کلن متنفرم.
از درجا زدن، کشتن لحظه های اکنون و فردا و دل بستن به آنچه که دیگر نیست، متنفرم.
این یعنی مرگ، و من از مردن متنفرم.
نمایش پستها با برچسب روزنویس. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب روزنویس. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه
۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه
شوکران
اسم خوبی براش گذاشته بهروز. خیلی تلخه.
آدم تاثیرگذاری بود و منتقدانش رو به شیوه ی خودش، با خودش همراه می کرد.
فعلن جوانه ای. باید رشد کنی عزیزکم. باید بزرگ بشی و جون بگیری. جرعه جرعه آبغوره سر می کشم. اما نه! زیاده روی نباید بکنم که آسیب می بینی. تو حساسی و باید مراقبت باشم.
دیشب خواب تو بود که دیدم؟ کودکی در درونم؟ یا کودک درونم؟
چقدر تلخی عزیزکم! چقدر تلخی و چه ناکامم من. اسمت رو چی بذارم که بهت بیاد؟ که بهم بیاد؟
حق دارم نگهت دارم؟ مادر ناکام به درد می خوره اصلن؟ می خوای بمونی؟
بوی خون میاد. بوی خووون. و مباد که دستام رنگش رو بگیره!
نشد بپرم. باید فرو برم. باید فرو برم. باید فرو برم.
آدم تاثیرگذاری بود و منتقدانش رو به شیوه ی خودش، با خودش همراه می کرد.
فعلن جوانه ای. باید رشد کنی عزیزکم. باید بزرگ بشی و جون بگیری. جرعه جرعه آبغوره سر می کشم. اما نه! زیاده روی نباید بکنم که آسیب می بینی. تو حساسی و باید مراقبت باشم.
دیشب خواب تو بود که دیدم؟ کودکی در درونم؟ یا کودک درونم؟
چقدر تلخی عزیزکم! چقدر تلخی و چه ناکامم من. اسمت رو چی بذارم که بهت بیاد؟ که بهم بیاد؟
حق دارم نگهت دارم؟ مادر ناکام به درد می خوره اصلن؟ می خوای بمونی؟
بوی خون میاد. بوی خووون. و مباد که دستام رنگش رو بگیره!
نشد بپرم. باید فرو برم. باید فرو برم. باید فرو برم.
اشتراک در:
پستها (Atom)