"باختن" و "ساختن" دو مصدریه که "زن" - زن زنده ی بی پروا - که می خواد نفس بکشه، می خواد نفسهای به سرقت رفته ش رو از زندگی پس بگیره، مدام در حال زندگی کردن اونه.
این نه آرمانگراییه و نه زندگی کردن در رویا.
"زن زنده"، مرگ روحش رو برنمی تابه، می جنگه و هر جا که در پس گرفتن نفسی پیروز بشه، زمان رو به هم می ریزه و دوباره زندگیش می کنه؛ خواه زندگی کردن هفته ای از پونزده سالگیش رو در چهل و هفت سالگی.
این یک روش دیکته شده نیست. این تجربه ای از جنگه، که هر زن زنده ای بهش می رسه و رقص دوار طبیعت و تاریخ، اونها رو به هم پیوند می ده.
باختن، ساختن، باختن، ساختن، و هزار بار باختن و ساختن، چیزیه که من و تو هر روز داریم زندگیش می کنیم.
تنها غمگین نیستم خوب من! حالا تنها غم داره تراوش می کنه از من احتمالن. و امید داره بازسازی می شه در من. عشق داره سلولهام رو ترمیم می کنه. و کودکیِ یک زن، داره بازتولید می شه در من.
شاید این دوره ی گذاره؛ از باختنی، به ساختنی؛ اما خوبِ من! این صرفن یه گذاره و می گذره.
از هزاران زن؛ از هزاران زنِ زنده ی بی پروا؛ در جدال میون "نرسیدن" و "رسیدن"، شاید انگشت شمار باشن اونهایی که رسیدن. اما رسیده ها، تنها برای خودشون نرسیدن. برای معنای زن رسیدن.
خوبِ من! امید، آخرین چیزیه که می میره و تا هست و در من نفس می کشه، حتا اگه هزاران بار ببازم، ایمان دارم که در پایان می سازم.
این نه آرمانگراییه و نه زندگی کردن در رویا.
"زن زنده"، مرگ روحش رو برنمی تابه، می جنگه و هر جا که در پس گرفتن نفسی پیروز بشه، زمان رو به هم می ریزه و دوباره زندگیش می کنه؛ خواه زندگی کردن هفته ای از پونزده سالگیش رو در چهل و هفت سالگی.
این یک روش دیکته شده نیست. این تجربه ای از جنگه، که هر زن زنده ای بهش می رسه و رقص دوار طبیعت و تاریخ، اونها رو به هم پیوند می ده.
باختن، ساختن، باختن، ساختن، و هزار بار باختن و ساختن، چیزیه که من و تو هر روز داریم زندگیش می کنیم.
تنها غمگین نیستم خوب من! حالا تنها غم داره تراوش می کنه از من احتمالن. و امید داره بازسازی می شه در من. عشق داره سلولهام رو ترمیم می کنه. و کودکیِ یک زن، داره بازتولید می شه در من.
شاید این دوره ی گذاره؛ از باختنی، به ساختنی؛ اما خوبِ من! این صرفن یه گذاره و می گذره.
از هزاران زن؛ از هزاران زنِ زنده ی بی پروا؛ در جدال میون "نرسیدن" و "رسیدن"، شاید انگشت شمار باشن اونهایی که رسیدن. اما رسیده ها، تنها برای خودشون نرسیدن. برای معنای زن رسیدن.
خوبِ من! امید، آخرین چیزیه که می میره و تا هست و در من نفس می کشه، حتا اگه هزاران بار ببازم، ایمان دارم که در پایان می سازم.