حالا هزار سال رو باید زندگی کنم.
پس وقتی برای کشتن ندارم.
شروع می کنم.
نمایش پستها با برچسب زندگی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب زندگی. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه
اکنون
آدمی که تکلیفش با خودش و زندگیش و خاکش و خونه ش و بقیه ی شین های موجودش روشن نیست، غلط می کنه بچه دار بشه که بچه ش رو گرفتار همه ی این شین های فوق الذکر بکنه.
۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه
خرزو خان
من شال و کلاه می بافم و ژاکت. پسرانم فلسفه می بافند.
یکی زیر؛ یکی رو. و به رنگها می اندیشم و رقص میل و کاموا ذهن و خیالم را می رقصاند.
پسرانم اما، به عدم می اندیشند و وجود. مباحثه می کنند. سفسطه هم گاهی.
معنایی را به میان می گذارند و از عدم تا وجود؛ از وجود تا عدم می برندش و می آورندش در پاسی گذشته از چهار سالگی.
من شال و کلاه می بافم و ژاکت و گاه قرمه سبزی را هم می زنم که ته نگیرد و لبخند می زنم به روزهایی که می آیند :) .
یکی زیر؛ یکی رو. و به رنگها می اندیشم و رقص میل و کاموا ذهن و خیالم را می رقصاند.
پسرانم اما، به عدم می اندیشند و وجود. مباحثه می کنند. سفسطه هم گاهی.
معنایی را به میان می گذارند و از عدم تا وجود؛ از وجود تا عدم می برندش و می آورندش در پاسی گذشته از چهار سالگی.
من شال و کلاه می بافم و ژاکت و گاه قرمه سبزی را هم می زنم که ته نگیرد و لبخند می زنم به روزهایی که می آیند :) .
اشتراک در:
پستها (Atom)