اون روز و اون شب خیلی آروم بودم. فکر کردم از عشقه. بعد فهمیدم این در اثر شوکه. بعد که نوع "سفید"ش رو خوندم. دیدم این یه حس عامه و اغلب آدما تو اون شرایط همینطوری می شن.
حالا هم. کاش این یکی از شوک نباشه. "سفید"ی انگار به روزمرگیها رسیده.
بوی خونِ دودآلود میاد
نمایش پستها با برچسب چی بگم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب چی بگم. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)