۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

احتمال

احتمالن در حال پردازشه. احتمالن داره داده ها رو آماده می کنه برای تبدیل شدن به تصمیم؛ به اتفاق؛ به سرنوشت.
احتمالن تصمیم سختی می خواد بگیره که پنج برعکس اینقد داره درد می کشه.
بی خیال احتمالات! هر چی که باشه، قبل از همه اگه خبردار نشم، آخرین نفر نخواهم بود.

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

یگانگی

گفتی من می گم اگه پیش بیاد؛ اما تو نمی گی.
گفتم می گم. گفتی معمولن که اینطوری نیست. خدا کنه بگی.
پیش اومد. گفتم. خب چی شد؟ اصلن واسه چی گفتی بگو؟ وقتی گفتن و نگفتن، فرقی نداشت.

پی نوشت: دیوانه از قفس پرید.

درد نامتقارن

می گه: اگه متقارنه، چیز مهمی نیست.
دلش آروم می گیره. شنیدن همین، کافیه برای آروم شدنش.
درد می گیره. نیمکره ی راست. بارها و بارها. تیر می کشه و می زنه به چشم. چشم راست. می سوزه و ... .
لبخند می زنه با شادمانی. دلش قنج می ره. وقتی نداره برای درد کشیدن. روزهای مونده رو باید فقط نفس بکشه با شادمانی؛ با لبخند.


۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

خیام

خیلی باحاله. می دونین چی می گه بهم؟ میگه:

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب می گذرد!

مرد حسابی! گرفتاری منم همینه دیگه! که شب می گذرد! اما کیفیت مهمه رفیق! خیلی خیلی هم مهمه. همه ی اون نفسهایی که تو ازش می گی، تک تک نفسهایی که فرصت نکردی بکشیشون، یا با کیفیت بکشیشون، برام مهمه. باید جور تو رم بکشم یحتمل.
فلسفه ی آفرینش ماها همینه. دقت کن! میگم ماها! نه اونایی که منتظرن شب بگذره، بعد بلبلا براشون چه چه بزنن. من و تو همین شبو فرصت داریم. فردا رو کی دیده؟

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

شمارش معکوس

نفسهام به شماره افتاده. اما نمی دونم کدوم وری.
به قول ندا مهم حرکته. ورش خیلی اهمیت نداره.
اینکه جریان داشته باشی، نمی گندی. حالا اگه سقوط هم به نظر بیاد، مهم نیست. همه ی خبرا که اون بالا نیست. گاهی مثل دلفین باید بری زیر آب. نمی شه که همیشه کبوتر بود.
بعد هفت هشت سال با دوستای مدرسه م قرار دارم. دلم داره می تپه برای دیدنشون. اما می ترسم مثل همیشه حرفهای همو نفهمیم. کاش این دفعه بتونم جز مرور خاطرات پرخطر مدرسه بتونم اشتراکاتی باهاشون پیدا کنم.
خیییلی دوستشون دارم.
:)

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

آغاز

یادم نمی رود، امروز نهم آذر ماه است.  یادت نرود!
یادم نمی رود،ساعت را هم. پنج و نیم است. یادت نرود!
یادم نمی رود: همه ی قصه همین است. خواستن، برخاستن، و پریدن. یادت نرود!
دستتو بده من! محکم بگیر! چشماتو ببند! یک، دو، سه
بپر!

آب

دارم فکر می کنم به مفاهیمی مثه رودخونه، دریا، اقیانوس، چشمه، آبگیر، تالاب، مرداب، باتلاق، گنداب، برکه، آب انبار، قنات، و حتا نیمه ی پر و خالی لیوان.
این که آب، تو هر کدوم چه کیفیتی داره و چرا.
پرسش ساده ایه. نه؟